|


سلاااااام

خوبید؟  :-)

وقتی مدت زیادی آپ نکنی و از نت دور باشی، برگشتن و آپ کردن برات خیلی سخت میشه

مگر اینکه یک انگیزه قوی پیدا کنی.


امروز تولد گنجشک خانومه

گنجشک خانومی که خیلی به گردن ما حق داره!


گنجیشک خانوم تولدت مبارک باشه خیلی.

الهی سالیان دراز با خیر و خوبی

همراه با موفقیت های زیاد و بزرگ

با دلی شاد

مهربانانه

پیش خانواده ت

زندگی کنی و از زندگیت لذت ببری.

.

.

.

بفرما گنجشک خانوم... بفرما.. به جشن تولد خودت خوش اومدی

قدم رنجه فرمودین :)


(گنجشک در حال آمدن)

هههه  ;D

اینجوری نگام نکنین.. عکس صرفا تزیینی می باشد!   :دی

شوخی کردم. با این عکس خواستم پر تلاش بودنتو نشون بدم.

برای هر کاری 10 برابر من وقت و نیرو میذاری..


هیچ وقتم حرفات و نصیحتات یادم نمیره.. 

مخصوصا این جمله ت که با صدای بلند همیشه بهم میگفتی: 

"ماهییی، جییک جیک جیجیک ...  "

الانم که یادم افتاده اشک تو چشام حلقه زده!!!

(من چقدر بدجنسم :دییییی)


-----------------------------------------------------------------

برای تمام خوبی هات،

محبتات و مهربونیات،

کمک هات،

به قول خودت "بودن هااااات"،

فور آل آو سینگز!

آی جاست.. سِی:  

MoteeeeCHakeram

دعایم گرچه گیرا نیست

                      دعایت می کنم امشب

                                                      نمی دانم چه می خواهی

                  از او خواهم برای تو

هر آنچه در دلت خواهی

---------------------------------------------------------------------

پ.ن : شوخی کردمااا  :)

پ.ن : برای همه امتحان دارا و ندارا، درس خونده ها و نخونده ها دعا کنیم که موفق و پیروز باشن. آمین.






"
+ پنجشنبه 2 خرداد 1392 گنجشک/ماهی()

                                                                برای علی؛ که بوده است همیشه...

بوده‌ای همیشه، یک جای دنج توی ذهنم، جایی میان غم‌های بی‌پایان و افکار مشوشم. بوده‌ای همیشه، جایی میان دهلیزهای سرد و خالی قلبم. بوده‌ای همیشه، توی تمام راه‌های سخت که پا بکوبم با حرص، که چشم‌هایم را تنگ کنم که سرم را خم کنم یک وری روی شانه‌ام، که نمی‌آیم بگویم ، بوده‌ای همیشه که لبخند بزنی که سرت را خم کنی یک وری روی شانه‌ات تا اعتماد چشم‌هایت جریان پیدا کند توی قلبمُ گام بردارم. بوده‌ای همیشه که صدایت بزنم و چای مهمانت کنم و تو ساعت‌ها بنشینی روبرویم، تو چای بنوشی، من حرف بزنم، تو خسته نشوی و من حرف بزنم. بوده‌ای همیشه که دستت را بگیرم با خودم بیاورم توی اتاقم، تو بنشینی روی صندلی کنج اتاقو من جمع بشوم توی خودم، من حرف نزنم و تو تلخی سکوتم را حس کنی.من حرف نزنم و تو صدایم بزنی.من جمع بشوم توی خودم و تو پخش بشوی توی تنهایی چشم‌هام، توی تنهایی روزهام، توی تنهایی شب‌هام. بوده‌ای همیشه ... بود‌ه‌ای همیشه تا من گنجشک بشوم تو ماهی...


امضا: گنجشک

بیست و یکم فروردین 1392


پی نوشت1. تو قصه هایی که برای بچه هام تعریف خواهم کرد علی همیشه خواهد بود...

پی نوشت2. متن جدی بود، وگرنه خیلی دلم میخواست بنویسم : بوده ای همیشه تا بزنی پس گردنم و هی گریه هو بنامیم، بوده ای همیشه تا هر وقت شب ها زود خوابیدم آجی مرغی صدایم بزنی و من سوگند یاد کنم که تلافی کنم از برایت! بوده ای همیشه تا یک وقت خدای نکرده جای خالی حرص در آوردن های دو عدد برادرم را حس نکنم! بوده ای همیشه ای بجنس.

پی نوشت3. پی نوشت2 فقط شوخی بود. علی شاید خیلی بججنس باشه ولی مهربونیش  کران نداره...





"
+ چهارشنبه 21 فروردین 1392 گنجشک/ماهی()

وقتی دیدم وبلاگ این علی آقا شده شبیه خونه پسرای مجرد ( و جدیدا دخترای مجرد) تصمیم گرفتم سه دونگمو که چند وقل قبل فروخته بودم رو پس بگیرم!

اگه فکر میکنید قالب وبلاگ جینگولکه! تقصیر خودتونه! من دوسش دارم. علی هم شاید دوسش داشته باشه

دارم میمیرم! باقیشو فردا مینویسم
.
.
.
فرداش:

کماکان دارم از درد میمیرم عجیب غریب! ولی خب مینویسم دیگه
قالب رو خیلی دوست دارم خودم، علی هم دوستش نداره الکی میگه...هرچیم میشه میگه چرا تو تو آسمونی من تو دریا
حالا هی بیا ثابت کن جفتش یه جور قشنگه. حقش بود مینوشتم من گنجشک تو ... اوم... تو... من گنجشک مهربون دوست داشتنی تو بجننس خالی !
علی هم تو ساخت این قالب مشارکت فعال داشت، بسیییی فعال. بدین گونه:

سکانس اول:

- علییییی؟
- هوم؟ { حواسش معلوم نیست به کجاس}
- چرا این فتوشاپ اینجوریه؟ چرا وقتی توش مینویسم جدا جدا مینویسه حروفو؟
- نمیدونم والله! { حواسش کماکان به همون جا که معلوم نیست کجاس}
- اصن فتوشاپ دارییییی؟
- نه :دی
گنجشک تو دلش: بترکی!

سکانس دوم:
- علییییی؟
- هوم؟ { چشمش به تلویزیون}
- پاشو واس من یوزر پسورد بساز سریع رمزشو بفرست برام.
- نهههه! پاشو خودت بساااااز.
- تنبللل!!!
- هم تنبلم! هم بی حال! هم دارم نود میبینم! بایدم تحمل کنی!
گنجشک تو دلش: بیــــب { فحش نبودا}


سکانس سوم:
- علیییییی؟
- هوووم؟ { کماکان چشمش به تلویزیون}
- نخوابیااااا.
- باشه! ولی منو نکشونی پای سیستم!
گنجشک رو به گوشیش: oO


سکانس چهارم که دیگه اصن نوشتن ندارم، فقط همینقدر بگم که به لطف شوخی بی موقع ماهی خان تا 3 صبح مشغول زدن بر سر و کله ی یکدیگر بودیم!
و گنجشک هم اکنون در قهر به سر میبرد!


القصه...
هستم دوباره اینجا . باشد که استقبال شود ازم!

امضا: گنجشک






ماهی نوشت1: 
چند ساعت قبل سکانس اول، دوست خواهرم زنگید گفت بریم باغ داییشون. رفیتم جاتون خالی. خوش گذشت
اونجا دوست خواهرم یه بیل گرفته بود داشت زمین میکند. منم جوانمرد و عاشق کاشتن واسه همین بیلو از دستش گرفتم.. شب موقع ی نود اینقدر خسته بودم که چشمام نوبتی نگاه میکردن :D

ماهی نوشت 2: 
تا 3 صبح مشغول زدن بر سر و کله ی یکدیگر نبودیم. بلکه تا 3 صبح  شما میزدی و بنده نظاره میکردم. ماشالله به اون سرعت تایپ!!
بعدشم دیگه خوابم نبرد تا 6 صبح.

گنجشک نوشت 1:

ماهییییییی؟ ببین تا میام آشتی کنم خودت نمیذاری!
من تا میومدم دختر خوبی بشم ببخمشت میگفتی حالمو گفتی! فلان کردی. بهمان کردی! آخرش که همش میگفتی من مقصر بودم عجججب
ولی سرعت تایپو قبول دارم :دی
تازشمممممم انقدر غصم دادی که تمام اون سه ساعت خوابم خواب بد دیدم. صبحم که بیدار شدم مامانم گفت چشااااشششو. بس که پفیده و قرمز بود! منم گفتم از دست پسرات، بس که حرص میدن نامردا. :)





"
+ سه شنبه 20 فروردین 1392 گنجشک/ماهی()
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic